ای چشم تو دلفریب و جادو 
در چشم تو خیره چشم آهو 
در چشم منی و غایب از چشم
زان چشم همی‌کنم به هر سو 
صد چشمه ز چشم من گشاید
چون چشم برافکنم بر آن رو 
چشمم بستی به زلف دلبند
 هوشم بردی به چشم جادو 
هر شب چو چراغ چشم دارم
تا چشم من و چراغ من کو 
این چشم و دهان و گردن و گوش
چشمت مرساد و دست و بازو 
مه گر چه به چشم خلق زیباست
تو خوبتری به چشم و ابرو 
با این همه چشم زنگی شب
چشم سیه تو راست هندو 
سعدی بدو چشم تو که دارد
چشمی و هزار دانه لولو 

اي مردمان بگوييد، آرام جان من كو

راحت فزاي هر كس، محنت رسان من كو

من مهربان ندارم، نامهربان من كو

نامش همي نيارم، بردن به پيش هر كس

گه گه به ناز گويم، سرو روان من كو

در بوستان شادی، هركس به چيدن گل

آن گل كه نشكنندش، در بوستان من كو

جانان من سفر كرد، با او برفت جانم

باز آمدن از ايشان، پيداست آن من كو

من مهربان ندارم، نامهربان من كو

خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو

ای فلک بی من مگرد و ای قمر بی من متاب
ای زمین بی من مروی و ای زمان بی من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوشست
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

ای عیان بی من مدان و ای زبان بی من مخوان
ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بی من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی من مرو

در خم چوگانت می تازم چو چشمت با منست
همچنین در من نگر بی من مران بی من مرو

چون حریف شاه باشی ای طرب بی من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی من مرو

وای آنکس کو درین ره بی نشان تو رود
چون نشان من تویی ای بی نشان بی من مرو

وای آنکو اندری ره می روی بی دانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بی من مرو

دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی من مرو